X
تبلیغات
یا حسین

یا حسین

مذهبی -عارفانه


چگونه سر ز خجالت بر آورم بر دوست؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

کلاس فقه کاربردی بود ، با بیان شیرین استاد ، وقتی وارد کلاس می شدی ، نمی فهمیدی 3 ساعت چطور می گذره . قرار شد یک روز بریم ستاد بیان احکام تا تجهیز میت رو عملی یاد بگیریم .

از احتضار گرفته تا غسل و کفن و دفن . حالت ،عجیب تغییر می کند . وقتی کلاس ، نفس های آخرش را می کشید ، حس و حال عجیبی داشتم . با خودم فکر می کردم اگر فرصت من تمام شود ، اگر قرار باشد همین امروز بار سفرم را ببندم و بروم ، با این کوله بار کوچک ، چطور می خواهم تا ابد زنده باشم ؟

از مرگ نمی ترسم اما فکر می کنم ، زاد و توشه ای آماده نکرده ام . در حال سجده و غیر آن ، التماسم به خاندان نبوت این بود و هست که؛ آقا جان یا اباعبدالله ، دستم خالی است ، می ترسم عمرم کفاف ندهد و سبک بار بروم . شفاعتی کنید و از خدا بخواهید فرصتی دهد تا حرکتی کنم شنیده ام که چطور دست گیری کردی از دوست دارانت .

شیخ عبدالکریم حائری را چقدر قشنگ دست گیری کردند که می گفت : حواسم نبود که قرار است ده روز دیگر بمیرم ، در خواب گفته بودند ده روز دیگر می میری ، اما یادم نبود و رفتیم گردش ، در این بین ، حالم بد شد و حالت احتضار پیدا کردم ، متوسل شدم به حضرت اباعبدالله ؛ آقا جان ! آماده نیستم ...این بود که عمری دوباره به او دادند.

او کجا بود و ما کجاییم . از قبل نشانش دادند که رفتنی هستی ولی ما را بی خبر می برند . دیگر، فرصتی پیش نمی آید تا برگردیم . دیدم که یکی از بزرگان نوشته بود : نیازی نیست برای امام زمان(ارواحنا له الفداء) عریضه بنویسید ، بلکه بهتر است ، نیمه های شب برای نماز شب بلند شوید و در سجده از امام زمان طلب کنید آنچه می خواهید را.

چندبار پیش آمد و خواستم ؛ یابن الحسن ! هنوز کاری نکرده ام و باری بر نداشته ام ، کمک کن تا دست پر از این عالم جدا شوم و برسم به آخرت . من مثل آن بزرگ نیستم که می گفت : خدایا ! من آماده ام ، پاکم کن و خاکم کن .

چگونه سر ز خجالت بر آورم بر دوست ***که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم

آیت الله بروجردی هم که باشی ، ترس از کسری توشه ات داری ، اواخر عمرش بود ، گریه می کرد . اطرافیانش دلداری می دادند و می گفتند : آقا شما این همه  خدمات علمی داشتید ، شاگردان زیادی تربیت کردید ، مدرسه ها و مسجدها ساختید ، شما که دیگر نباید گریه کنید ؟ فرمود : أخلص العمل فإن الناقد بصیر ؛ عمل را خالص کن که در بازار الهی عمل خالص می خرند ؛ چون آن کسی که اعمال را می سنجد ، بر همه چیز آگاه است .

ترس دارد که با کوله باری خالی راهی ِ راه ابدی ، شوی ؛ آن هم جایی که علی (علیه السلام) ، ترس دارد و غصه می خورد و می نالد از دوری راهش و کمی زاد و توشه اش ؛ وقتی علی(علیه السلام) ترس دارد ، مثل من که باید از ترس شب و روز نداشته باشد. گریه های علی(علیه السلام) در نیمه های شب ، بازی نبود ، ترس از قبر و قیامت داشت ، ترس از عاقبت خودش داشت .

همین است که وقتی از امام خمینی می پرسند : آقا ! مهم ترین دعای شما چه دعایی است ؟ می فرماید : عاقبت بخیری . عاقبت بخیری یعنی همین که کوله بارت را بسته باشی . یعنی روی دیوار ، با شوق و گریه و ناله بنویسی : یا حضرت عزرائیل ادرکنی .  نه اینکه از زندگی فراری باشی و مرگ را ، راه نجات از زندگی ذلیلانه ی خودت بحساب بیاوری نه بلکه شور و شوق ملاقات پروردگارت ، از زمین جدایت کند و طاقتت را کم کند.

آنقدر بالا بروی که مثل میرزای شیرازی ، وقتی پرسیدند  : آقا ! اگر یک مخبر صادق و راستگو به شما خبر دهد که یک هفته بیشتر زنده نیستی ، در این یک هفته چه می کنی ؟ جواب بدهی : همان کاری را می کنم که تا بحال می کردم ؛ یعنی امروز یا فردا برایم فرقی نمی کند ، من آماده ام .
-------------------------------------------------------------------------
آنچه در این نوشتار از داستان ها و روایات آمده است :احتضار و عالم قبر ،ص33 /بحارالانوار ،ج13 ، ص432 /نهج البلاغه صبحی صالح ، ص480



+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1392ساعت 11:23  توسط سید امیر رسولی  | 

دیروز با خدا حرف زدم !!!

21501880733084769882

ای مۆمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت

می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مۆمنین مهربونه


وقتی قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ می شود

وقتی نمی توانیم‌ اشک‌هایمان‌ را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌

و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ می شکند

وقتی احساس‌ می کنیم بدبختی ها بیشتر از سهممان‌ است‌ و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛

وقتی امیدها ته‌ می کشد و انتظارها به‌ سر نمی رسد

وقتی طاقتمان‌ تمام‌ می شود و تحملمان‌ هیچ …

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم

و مطمئنیم‌ که‌ تو ، فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ می کنی …

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا می کنیم و تو را می خوانیم.

وقتی تو جواب‌ می دهی، دانه‌دانه‌ اشک‌هایمان‌ را پاک‌ می کنی و یکی یکی غصه‌ها را از دلمان‌ برمی داری.

گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز می کنی و دل‌ شکسته‌مان‌ را بند میزنی

سنگینی ها را برمیداری و جایش‌ سبکی می گذاری و راحتی؛ و بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی می دهی.

ای کاش عظمت تو را فراموش نکنیم.

گفتم: خسته‌ام

گفتی: لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ

از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/۵۳)

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: إنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ

خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/۲۴)

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ

ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/۱۶)

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴)

 

گفتم: ولی انگار اصلاً منو فراموش کردی!

گفتی: فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ

منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیبًا

تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: وَاتَّبِعْ مَا یُوحَى إِلَیْکَ وَاصْبِرْ حَتَّىَ یَحْکُمَ اللّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ

کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/۱۰۹)

گفتم: برای خواسته هایم و حاجاتم تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک… یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ

شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶)

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل… اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَۆُوفٌ رَّحِیمٌ

خدا نسبت به همه‌ی مردم – نسبت به همه – مهربونه (بقره/۱۴۳)

گفتم: دلم گرفته

گفتی: قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُواْ

(مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/۵۸)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفتی: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ

خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/۱۵۹)

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ

بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فَإِنِّی قَرِیبٌ

من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: وَاذْکُر رَّبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلاَ تَکُن مِّنَ الْغَافِلِینَ

هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ

دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ

پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ

مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴)

گفتم: دیگه روی توبه ندارم!

گفتی: .. اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ * غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ

(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک… یه اشاره‌ کنی تمومه! گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶)

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا

خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ

به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! … توبه می‌کنم

گفتی: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ

خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ

خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا

وَسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصِیلًا

هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَکَانَ بِالْمُۆْمِنِینَ رَحِیمًا

ای مۆمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مۆمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1392ساعت 10:35  توسط سید امیر رسولی  | 

زلزله در منطقه نوبران


تاریخ انتشار : چهارشنبه، ۲۴ مهر ۱۳۹۲ | دسته بندی : خبر | 41

آخرین اخبار از زلزله نوبران ساوه چهارشنبه ۲۴ مهر ۹۲


زلزله نوبران بدون خسارت جانی /۲۰ خانه به طور کامل تخریب شد
ساوه -  زلزله ۴٫۷ ریشتری ساعت ۱۲ و ۱۹ دقیقه ظهر امروز که در دو روستای بخش نوبران شهر ساوه رخ داد خسارت جانی در بر نداشته است.
آخرین اخبار از زلزله نوبران ساوه چهارشنبه 24 مهر 92

به گزارش پارسی نو به نقل از مهر، این زلزله در دو روستای نزدیک به یکدیگر سنگک و مراغه روی داده است که بیشترین خسارت مربوط به روستای سنگک است.

فرماندار شهر ساوه به خبرنگار اعزامی مهر  گفت: از ۱۳۲ منزل مسکونی روستای سنگک ۷۰ منزل بین ۸۰ تا ۱۰۰ درصد تخریب شده اند و ۲۰ خانه به هیج وجه قابل سکونت نیست و صد در صد تخریب شده است.

احمد آزاد با بیان اینکه تا کنون ۵ پس لرزه در این منطقه آمده است اظافه کرد: از مردم خواسته شده است امشب در چادر و مناطق باز بخوابند.

رئیس هلال احمر شهر ساوه نیز به خبرنگار مهر گفت: جهت اسکان ۲۰۰ نفر از مردم تا کنون ۵۰ چادر زده شده است.

علی رجبی با بیان اینکه حتی در این زلزله مجروح نیز نداشته ایم افزود: مابقی افراد نیز در مسجد بزرگ شهر اسکان داده شده اند.

گفتنی است ستاد بحران استان نیز فردا در این این دو روستا مستقر خواهند شد و نیروی انتظامی نیز در منطقه حضور فعال دارد.

بخش نوبران در ۵۵ کیلومتری شهر ساوه واقع شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1392ساعت 10:1  توسط سید امیر رسولی  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1392ساعت 14:52  توسط سید امیر رسولی  | 

سلام

بعد مدت ها نذاشتن هیچ پستی، همین جوری داشتم وب گردی میکردم. 1 مطلب جالب دیدم به شما هم توصیه میکنم 10 دقیقه وقت بذارید و بخونیدش

نگاهتون به اینرانمون زییاتر میشه!

http://www.azariha.org/?lang=fa&muid=53&item=796

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1392ساعت 14:51  توسط سید امیر رسولی  | 

مهربانا

سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم

تاسجاده دلم را بر آن بگسترانم و با دستان

خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم

نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و

ایمان را بار دیگر در من تازه گردانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1391ساعت 11:1  توسط سید امیر رسولی  | 

الهی

الهی !مگو چه آورده ای که رسوا شوم و مپرس چه کرده ای که رو سیاه شوم .

الهی !تو ما را جاهل خواندی از جاهل جز خطا چه آید ؟تو ما را ضعیف

خواندی از ضعیف جز خبط چه آید ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1391ساعت 10:57  توسط سید امیر رسولی  | 

آه خدایا

آه خدایا

خدایا چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم

خداوندا:


همه دارن ميرن همه يكي يكي بارشون رو ميبندن و از اين دنيا به دياري ديگر كوچ ميكنند


بعضي ها از اين سفر خوشحالند ولي بعضي ها ناراحت


مانند آبي كه در رودخانه جاريست سيل انسانها هم به جهاني ديگر در جريانست


خدايا من ياد گرفتم كه براي بيدار شدن از خواب غفلت به تذكر احتياج دارم


يكي از اين تذكر ها ياد آوري مرگ است ولي خدايا چرا من درست نميشم

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1391ساعت 10:55  توسط سید امیر رسولی  | 

مرد روستایی ماجرارو از زبون کسی که این اتفاق براش افتاده بوده تعریف میکرد

اون زمان وقتی اب میومد تو مزارع نوبتی بین کشاورزا تقسیم میشده اینجوری که هر روز نوبت زمین یکی بوده.....یه کشاورزی که اون روز نوبت اب رسونیش بوده مسیر اب رو به سمت زمینش هدایت میکنه از قضا همسایه میاد و میگه که امروز باید اب سهم زمین اون باشه ولی اشتباه میکرده چون نوبتش نبوده

این کشاورز میگفته که من هرچی سعی کردم قانعش کنم نوبت منه نشد که نشد و چون حقم داشت پایمال میشد عصبی شده بودم و با همسایه دعوام شد و کار به کتک کاری کشید یه لحظه اینقدر عصبانی شدم که دولا شدم یه سنگ از رو زمین بردارم که باهاش بزنمش اما در کمال تعجب تا قبل از اینکه دستم به سنگ برسه خوده سنگ اومد تو دستم این اتفاق باعث شد یکم به خودم بیام و به این فکر افتادم که این کاره خداست خواسته به من هشدار بده دارم اشتباه میکنم به خاطر همین از دعوا منصرف شدم ولی اون سنگ رو پیش خودم نگه داشتم

چند روز بعد از این ماجرا شنیدم که اون یکی کشاورز به شدت مریضه اما از ناراحتیه که ازش داشتم نرفتم عیادت تا اینکه خبر رسید مریضیش خیلی حاد شده جوری که همه از خدا میخواستن راحتش کنه چون داشت عذاب میکشید ولی نمیمرد

این کشاورز برای عیادت میره پیش همسایه و تو بستر بیماری میبینتش کنارش میشینه و سنگ و از جیبش درمیاره اروم میماله به دست مریض و اون همونجا تموم میکنه

جذابیت این ماجرای واقعی برام اینه که قسمت اون مرد بوده با اون سنگ بمیره ولی کشاورز منصرف میشه و اون مرد مرگش به تعویق میفته اما اون سنگ مامور بوده تا اون مردو بکشه . 


+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1391ساعت 10:53  توسط سید امیر رسولی  | 


+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1391ساعت 19:19  توسط سید امیر رسولی  | 

مطالب قدیمی‌تر